اتاق فرار معامله مرگ در مجموعه هرماس اسکیپ
درست چهل و هشت سال از روزی که پدرم پاشو تو اون خونه لعنتی گذاشت میگذره پدر من از اون خونه یه دست شکسته ، کابوس های شبانه، بدن بدون سر دوستش و یه دلیل برای خودکشی تو شصت و یک سالگی یادگاری آورد مشکل از اونجایی شروع شد که توی جیب آخرین لباسی که تنش بود یه وصیت نامه پیدا کردیم اولش به نوشته های اون وصیت نامه توجه نکردیم ولی آخرین درخواست اون پیرمرد باید انجام میشد اینو وقتی مطمئن شدیم که حتی یک شب خواب راحت نداشتیم هر کاری که فکرشو بکنید کردیم دکتر روانشناس، روانپزشک و قرصای خواب تا اینکه مجبور شدیم پیش یک رمال بریم ولی اونجا بود که فهمیدم حرفای اون پیرمرد یه مشت چرت و پرت نبود درست وقتی که اون رمال بعد از فهمیدن داستان مارو از خونش بیرون کرد تصمیم گرفتم تنها راهی که برامون مونده بود رو انجام بدیم وارد اون خونه شدیم تا وصیت پدرمو انجام بدیم ولی...
اگر نیاز به ترس و هیجان دارید این اتاق فرار را تجربه کنید.

