موزه عبرت
موزه عبرت از موزههای منحصر به فرد تهران است. شاید در هیچ جای کشور و حتی منطقه خاور میانه چنین موزهای را نتوان یافت. اساسا شکل و شمایل و ظاهر این موزه از عجیبترین موزه ها در نوع خود است. موزه عبرت که بازداشتگاه کمیته مشترک ضد خرابکاری در تهران بوده است، ساختمانی است که در سال ۱۳۱۲ در منطقه باغ ملی، در ضلع شمال غربی میدان توپخانه، ساخته شده است. این قسمت از باغ ملی به میدان مشق معروف بوده است و بعد از ساخت این زندان، میدان مشق تهران به منطقهای که امروزه دانشگاه تهران است، انتقال مییابد و بعد از آن به پادگان نیروی هوایی در دوشانتپه. در میدان مشق نیروهای نظامی تمرین رژه میکنند. از این رو، برای این که میدان مشق تعداد زیادی سرباز را در خود جای دهد، باید وسعت زیادی داشته باشد. در شهر سازی مدرن، زندانهای بزرگ را نزدیک پادگانها میسازند. البته این زندانها باید خارج از محدوده شهر باشند، اما با آنکه در ۱۳۱۲، منطقه باغ ملی و میدان توپخانه کاملا مرکز شهر تهران شناخته میشد، این زندان را در آنجا با معماری مهندسان سوئدی و آلمانی میسازند. همین موقعیتیابی عجیب این زندان سبب می شود که از ابتدا برای آن برنامههای خاصی داشته باشند. این زندان اولین زندان مدرن تهران است، اما چندی بعد به اولین زندان مخصوص زنان در ایران تبدیل میشود. از اواسط دهه سی، با زمزمههای شکلگیری ساواک، این زندان به زندان ساواک و بعد به زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری تبدیل میشود و ساواک آن را اداره میکند. وظیفه ساواک در این زندان و در برخورد با زندانیان این زندان این بود که به هر نحوی که میشود، مقاومت آنها در هم بشکند و آنها وادار به اعتراف شوند و در نهایت کارهای مطابق نظر رژیم کنند. از این رو، تمام انقلابیون سرشناس ایران از حزب ها و گروههای مختلف، از این زندان واقع در باغ ملی تهران خاطرات هولناکی دارند خاطراتی مملو از شکنجه، شلاق و توهین، مرگ و قساوت. اما این زندان بعد از انقلاب هم مدتی بازداشتگاه بود و بعد به موزه تبدیل شد. در سال ۱۳۸۱، با ابتکار دولت حجت الاسلام خاتمی بازداشتگاهی که مدتی نماد پلیدیهای رژیم پهلوی بود، به موزه تبدیل شد و نام با مسمای موزه عبرت را به خود گرفت. موزه عبرت تاریخ انقلاب را با خود ندارد، بلکه تاریخ دردهای انقلاب را با خود به همراه دارد.
موزه عبرت معماری بسیار پیچیدهای دارد: در هیچجای آن شما نمایی باز، بدون وجود دیواری بزرگ نمی بینید و فقط در کنار حوض وسط بازداشتگاه است که میتوان آسمان را دید.
زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری با این دیوارهای قطور، جایی بوده است که انقلابیون، اعم از مسلح و غیرمسلح، بهخصوص اگر روابط سازمانی تعریفشدهای داشتند، به اینجا آورده می شدند و برای گرفتن اعتراف به زیر بدترین شکنجههای مرسوم در آن زمان برده میشدند. شکنجههایی مثل شلاق زدن، زندانی کردن در قفس داغ و آویزان کردن از دست و پا که به آن صلیب هم میگفتند.
موزه عبرت در باغ ملی و در نزدیک میدان توپخانه، میدان امام خمینی امروزی، عملا در جایی از شهر واقع شده است که آرامآرام به منطقه توریستی و به نوعی مرکز موزه های ایران تبدیل می شود. در همسایگی موزه عبرت و با اندکی فاصله، موزه ایران باستان، موزه ملک و موزه پست قرار دارد. موزه مردمشناسی علیاکبر صنعتیزاده هم در فاصلهای به مراتب نزدیک تر است، که البته سالهاست در آن به روی عموم بسته است، اما اخیرا سازمان میراث فرهنگی در پی بازسازی آن است.
اگر کسی علاقه خاصی به تاریخ دارد، خوب است سری به این منطقه شهر بزند و از موزههای متعدد این منطقه بازدید کند. مخصوصا منطقه باغ ملی که در یک سوی آن موزه ایران باستان و در سوی دیگر موزه عبرت قرار دارد.
برای دیدن موزه عبرت بلیتی بسیار کمبها باید خرید. با آنکه این بلیت قیمت کمی دارد، در تخفیفان با قیمتی کمتر هم ارائه می شود، اما این بلیط کمقیمت بازدید پرارزشی را در اختیار شما قرار میدهد. ارزش اصلی بازدید از موزه عبرت در دیدن قاب عکس هایی است که بر دیوار آن خوش می درخشند. قاب عکسهایی که تاریخ ایران را ساختهاند و شکوه و اقتدار ایران سهم عظیمی را بدهکار آنهاست. حتما می دانید که منظور من قاب عکس شکنجهگران این موزه نیست. صدها قاب عکس از زندانیان این زندان بر دیوارهای آن قرار گرفته است. نام آنها آنچنان بلندآوازه و پرتعداد است که در این مقال نمیگنجد، اما برای برخی از آنها همیشه در این زندان بزرگداشت میگیرند، مانند آیت الله سید محمود طالقانی. شاید بیشترین شکنجه ها و بدترین آنها را این سید جلیلالقدر در این زندان تحمل کرد. بارها در این زندان، که اکنون موزه عبرت شده است، یاد و خاطره آن مرد بزرگ را گرامی داشتهاند. جالب است در این موزه که زمانی محل رنج و شکنجه بزرگانی مانند آیت الله طالقانی بوده است، اکنون محلی برای قدردانی از آنها به وجود آمده است و همه این ها را می توان کار بازی زمان دانست .
وقتی از دالانهای موزه عبرت، یکی بعد از دیگری، میگذری و انواع شکنجه ها و اسناد مربوط به آنها را دراین موزه میبینی، تنها یک چیز آرزو می کنی: «ای کاش همه زندانهای دنیا به موزه عبرت تبدیل شوند.»

