Takhfifan 24/7 Customer Support ۷ روز هفته ۲۴ ساعته پاسخگوی شما هستیم.
پشتیبانی:

برای اطلاع از تخفیفان‌های جدید مشترک تخفیفان شوید

اشتراک خبرنامه

استخر و ورزش های آبی

استخر روباز و حمام آفتاب اکباتان

درخواست تخفیفان
اکباتان ،انتهای فاز 3 ، استخر روباز اکباتان
با هماهنگی
تلفن تماس : ۴۴۶۶۷۶۸۱ - ۴۴۶۶۷۶۸۲

از آخرین تخفیفان‌ها مطلع باشید

با وارد کردن ایمیل خود آخرین تخفیفان‌های شهرتان را دریافت کنید

درباره این کسب و کار

چند روزی بود که می خواستم به بچه ها بگویم و نمی توانستم. باید به آنها می گفتم که برای آخر هفته نمی توانم مرخصی بگیرم و نمی توانیم به شمال برویم. راستش را بخواهید پسرم مدت ها بود که برای این شمال رفتن خودش را آماده می‌ کرد و از من می‌خواست که در شمال به فلان جا و بهمان جا برویم.

قرار بود به متل قو برویم و بعد عباس آباد. پسرم خیلی کته کبابی‌های آن جا را دوست دارد، اما کار هیچ وقت خبر نمی کند و سرپرست  بخش ما آن روز شنبه آمد سر میزم و برگه مرخصی را به من داد و گفت آقای معینی متأسفانه مدیر عامل گفته با مرخصی نمی تواند موافقت کند، چون کار های شرکت زیاد است و با نبود شما کارها زمین می‌ماند. من هم بگو مگو راه نینداختم، چون می دانستم هر چه بگویم، نهایتا حرف خود را می زنند و می‌گویند مرخصی در کار نیست. با حال دمغ و به هم ریخته گفتم: «باشه».

آن روز فقط به مانیتور چشم دوخته بودم و این خورده کاری هایی که می‌رسید را انجام می‌دادم و به خودم و رئیسم و رئیسش لعنت می فرستادم که چرا با مرخصی‌ای که از دو هفته قبل در خواست کرده بودم، موافقت نکرده‌اند. وقت نهار که شد، با رفقا در نهارخوری شرکت نشسته بودیم که دیدم دارند بحث می‌کنند. به بحثشان علاقه‌ای نشان ندادم تا این که آقای حسینی، از بچه های گل شرکت، گفت: «معینی چته؟ کشتی هات غرق شدن؟» جواب دادم: «هیچی بابا!»  ولی حسینی دست‌بردار نبود تا این که بالاخره ماجرای مرخصی را گفتم. حسینی هم ناراحت شد، ولی می‌دانید این آدم همیشه انرژی مثبت است و برای هر مشکلی زود یک راه حل گیر می‌آورد.

حسینی آن روز گفت: «درست است که نمی توانی برای آخر هفته بروی شمال، اما بچه ها را به یک تفریح باحال که می شود برد. می توانی به استخری بروی که ساحل شنی دارد و بچه ها می‌توانند آنجا ماسه بازی کنند و خودت هم می توانی شنا کنی و آفتاب بگیری و با جناب فسقلی خانتان شن‌بازی کنی.»

گفتم: «مگر همچین استخری هم هست؟ تازه اگر هم باشد، احتمالا در بالاشهر است و قیمتش بالاست.» گفت: «اگر ارزان بود چی؟» گفتم خودت را هم می برم استخر. نهار هم مهمان من.» به خنده گفت: «هستی سر حرفت ها!» گفتم: «آقا هستم دیگه. تو چه کار داری.»

همین شدکه دست از نهار کشید و غذایش را نصفه کاره رها کرد و موبایلش را درآورد. گفت: «امروز که داشتم ایمیل هایم را بالا و پایین می کردم، یک ایمیل تبلیغی آمده بود از یک سایت تخفیفی.» گفتم: «سایت تخفیفی چیه؟» گفت: «یک سری از مراکز تفریحی مثل رستوران ها و استخر ها خدمات خودشان را با تخفیف ارائه می دهند و این سایت ها هم چیز هایی که تخفیف خورده است را برای ما هر روز ایمیل می کند. ما هم می رویم از روی سایت کوپن تخفیف می خریم و می‌رویم حالش را می بریم. اما امروز وقتی داشتم سر صبحی ایمیلش را بالا و پایین می‌کردم، دیدم یک استخری هست، نمی دانم کجا که ساحل شنی دارد. راستی معینی تو کدام طرف می نشینی؟» گفتم: «بلوار فردوس.» و او هم که داشت در موبایل می‌گشت، گفت: «ایناهاش. اتفاقا در اکباتان است. در اکباتان استخری هست با ۳۵% تخفیف به اسم «استخر روباز اکباتان»، که ساحل شنی هم دارد. در فاز سه اکباتان است.» پرسیدم: «الان می توانی بلیت بخری؟» گفت: «آره. چرا نمی توانم؟» گفتم: «قربانت. سه تا بگیر.» گفت: «چرا سه تا؟ تو که یک بچه داری.» گفتم: «مگر نمی خواهی بیایی سورت را بگیری؟» گفت: «ای بابا! ما رو چه به سور خوردن؟» گفتم: «بگیر حسینی. قِر نیا.» او هم سه تا بلیت گرفت و پنج‌شنبه راهی استخر شدیم. حسینی شهران می نشست. با ماشین رفتم دنبالش و با امیر علی پسرم و عمو حسینی رفتیم «استخر روباز اکباتان». از این که استخر آن روز چندان هم شلوغ نبود و می توانستیم از استخر روبازی در کنار شهرک زیبای اکباتان لذت ببریم، خیلی خوشحال بودم. البته سانس آقایان برای از ساعت ۵ عصر به بعد بود. برای همین، کنار استخر بودن و بازی کردن با امیر علی بیشترین کاری بود که آن عصر باحال انجام دادیم. از بوفه هم مقداری چیپس و پفک  و دلستر گرفتیم که خیلی حال داد. البته بزرگ‌ترین مشکل امیر علی بود که با دست های شنی می خواست پفک بخورد.

اما بشنوید از استخر. این استخر روباز در شهرک اکباتان ابعادی غول‌آسا دارد. 30 متر عرض استخر است و ۵۰ متر طول آن، که مجموعا ۱۵0۰ متر مربع مساحت این استخر می شود. اگر بخواهیم استخر روباز اکباتان را مقایسه کنیم، کمی کمتر از  یک زمین فوتبال مساحت دارد.  از طول و عرض استخر روباز اکباتان که بگذریم امکاناتش بسیار خوب است، مثل دوش های تمیز و سونا و تونل مه و حوضچه آب سرد. البته چون ما بچه داشتیم، از بیش‌تر این امکانات نمی توانستیم استفاده کنیم، ولی شن بازی چه برای من و چه برای حسینی یاد دوران کودکی را زنده کرد و البته موقع شنا هم آب دادن حسینی خیلی فاز می داد. بنده خدا آدم ریزنقشی است و در این استخر به این بزرگی هم از دست من راه فراری نداشت. کنار استخر هم که نمی تواتنست از دست من در برود. برای همین قبل از شامی که قرار بود به او بدهم، حسابی آب استخر را دادم به خوردش. ولی مارمولک خوب از دستم درمی رفت. در ساحل شنی هم تشویق کننده اساسی‌ای داشتم: امیر علی کلی برای باباجانش که داشت عمو حسینی را مشت و مال می داد، جیغ می‌کشید. سانس استخر تا ۱۲ شب بود، اما ما حدود ۹ دیگر خسته شده بودیم. به امیرعلی گفتم: «بریم همبرگر بزنیم؟» قبول کرد و از استخر و ساحل شنی و شن بازی، همه چیز استخر روباز اکباتان دل کند و رفت زیر دوش.

شب موقع شام،به امیرعلی گفتم: «بابایی دیگه قهر نیستی به خاطر شمال نرفتن؟» امیر‌علی جواب داد که «نخیر! خیلی هم خوبه تازشم. شمال را آوردیم اینجا.» من دیگر خیالم راحت شده بود که جناب امیر علی خان حداقل از استخر روباز اکباتان راضی بوده اند و شن بازی و شنا به او چسبیده. کاری نداریم که خود ماهم خیلی لذت بردیم.